صدای ضبط رو زیاد می کنم…
خاطره های دوری که با این آهنگ داشتم دوباره رنگ حیات می گیرند.
کمی به پدال گاز بیشتر فشار میارم..
سمت چپه دوراهی رو انتخاب می کنم
هنوز بی هدف تنها می خوام تو کوچه های این شهر باشم.
شهری که چند وقته دیگه ترکش می کنم تا دوباره کی برگردم.
صدای ضبط رو بیش از پیش زیاد می کنم.
جاده خالی از ماشین هاست..
آدم ها انگار همشون تو این ظهر گرفتند خوابیدند.
اصلا بهتر که جاده خلوته .. این طوری حسی رو که می خوام داشته باشم راحت تر می تونم بدست بیارم.
دنبال حسی که درد هام رو آروم کنه.
سرعت مدام بالاتر میره..
بی اختیار پدال رو بیشتر فشار می دم..
ضرب های آهنگی که دارم گوش می دم مثل اکسیر رنگ دوباره ای دادن به خاطراتم.
به دیواری می رسم که جاده رو پایان داده..
از موقعی که یاد دارم همیشه همین جا بود.
پایان این جاده.
سریع دنده عقب.
اونقدری که ماشین بتونه دور بزنه..
ماشین رو خلاف جهتی که بود می گردونم…
پدال فشرده میشه
جاده مستقیم ادامه داره اینو می دونم چون تازه از این راه اومدم.
….
کنار ساحل پارک می کنم..
هنوز شوق رفتن رو سنگ ها .. مثل کودکی ..
چه لذتی داشت..
موج ها به ساحل سنگی برمی خوردند
آسمان تیره…
انگار ندای بارون را با خودش داره..
چند تا عکس و فیلم می گیرم..
باید بر گردم خونه…
این عکس ها و فیلم ها.. تنها یادگاری های من از بعد 5 ماه بر گشتن به ایران و دیدن دریاست.
باید برگردم بریزمشون تو هارد کامپیوتر…
دل بچه های اونجا شاید تنگ شده باشه واسه دوباره دیدن این چیزا..
//
شاید دو ماه پیش بود اما انگار سالها گذشته از اون روز
نوشته شده توسطemadmrا # Feb 27th,2008 5:27 pmا |