بیکاری
........................
نوشته شده توسطemadmrا # Mar 26th,2008 12:07 pmا | 9Comments


روز عید 1387
........................

شروع سال نو… خوب بود.. تقریبآ عالی بود :D
حسی رو همراه داشت که این جا کمتر داشتم.
لحظه های شروع سال جدید رو با رادیو زمانه همراه بودم. برنامه های جالبی داشت.
متاسفانه iransima به علت تقاضای زیاد که از تمام گوشه های جهان داشت. واقعآ کند شده بود.. پس بیخیال شبکه های وطنی مجبور شدم بشم.
رو آوردم به رادیو. :D .. رادیو ایرانی های خارج از کشور.
سال تحویل شد. ;)

انگار نیرویی از گذشته ها به سطح زندگی دوباره هجوم آورده باشه.
تازه شدم.

بعد تا میانه های بعد ظهر رو با آهنگ ها و خواننده های مختلف گذروندم..
و چه حالی میده وقتی صدای بلندگو ها رو بدون ترس ناراحت شدن همسایه ات زیاد کنی..
همسایه ها همه رفتن.. ;) طبقه از آن خودمه!
بعد که آهنگ گوش دادن خسته کنند شد..
دید و بازدید عید..
تا دم دمای غروب.
و در پایان… دعوت شده سفارت ایران برای جشن سال نو.
لباس ها رو پوشیدیم.. عطر… مقداری پول…
و از خونه بیرون زدن.
برنامه های سفارت بدک نبود… چیزی که باعث شادی می شد .. دور هم بودن بود.
شوخی ها.. حرف ها..
و وقت شام رسید.
شام سفارت.. همیشه از جایگاه بالایی برای ما بر خوردار بود. ;)
وقتی مجری گفت وقت چیه.. همی داد زدیم شام… حالا کی تازه شروع برنامه بود :)
داشتم میگفتم شام.. به رسم عید سبزی پولو با ماهی..
گرچه من یادم نمیاد که تو ایران شام عید رو از این چیزها خورده باشم.. میونه خوبی با ماهی ندارم.. نمیدونم چرا.. تنها ماهی تن کنسروی برام قابل خوردنه..
ماهی سفید شمال خودمون.. با اینکه اجدادی خوردنش تو خونم هستش اما چندان به دلم نمیشینه(یکی از تفریحات معمول ما شمالی ها البته ماهی گیریه به همین خاطر گفتم اجدادی)
خلاصه از ماهی گفتم … اینجا تو فیلیپین غذا های دریایی البته بیشترین طرف دار رو داره.. به خاطر تنوعش.. اما ماهی سفید.. که تو ایران معروفه اینجا نیست اما یه ماهی هست که به تاگالوگ ازش به اسم باموس یاد میکنن. طعم ماهی سفید رو میده. خلاصه اگه اومدین فیلیپین و حوس ماهی سفید کردین.. برید دنباله باموس.

خلاصه.. شام که تموم شد.. کمی قدم زدیم تو فضای سبز شهرک اوردانتا که رایزنی فرهنگی ایران اونجاست و بعدش اومدیم خونه.

خسته.. اما با خاطره هایی خوب.

نوشته شده توسطemadmrا # Mar 21st,2008 1:50 amا | 4Comments


نوا
........................

دلم گرفت از این روزا /از این روزای بی نشون
از این همه در به دری/ از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از آدما/ از آدمای مهربون
از این مترسک های بد/ از هم دلای هم زبون
تو هم که بی صدا شدی/ آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقا/تویی فقط دلخوشیمون
آره دلم خیلی پره/از غمای رنگ و وارنگ
از جمله ی دوست دارم/دروغای خیلی قشنگ
دلم گرفت از این روزا/از آدمای مهربون
از تو که با ما نبودی
از اون خدای آسمون 

[دانلود] 128kps  2min
————–
امروز تو دانشگ این آهنگ رو از یکی از بچه ها گرفتم که تو گوشیش داشت.
شاید الان نیم ساعته که مدام در حال پخشه..
زیباست.

راستی خوانندش فریدون اسرایی هستش.
شاید با آهنگ آهای خوشکل عاشق  که معروف ترین آهنگشونه دقیقا بدونید کدام فریدون رو میگم! ;)

و دیگه اینکه من تا قبل اینکه بیام فیلیپین نمیدونستم که ایشون هم مدرک مهندسی کشاورزی شون رو از مانیل گرفتن.. گمونم یه 20 ..خورده ای سال پیش.  این رو حدس می زنم.

الانم هر از چند گاهی میان مانیل.
آخرین باری که دیدمشون گمونم 1 ماه پیش بود.

آخه تقریبا همسایه ایم.. و تو یه برج هستیم. :)

بگذریم بهرحال جدا از این آهنگشون خوشم اومد.

نوشته شده توسطemadmrا # Mar 17th,2008 7:38 pmا | 1Comment


نامه ای از آغاز
........................

نامه ات دلم را به درد آورد..
فکر فراموش کردن چیزی …
فکر از یاد بردن…آغازی، رویایم را آشفت.
بگذر از من .. نه تو مقصری و نه نامه ات که به  هزار یاد دوستی مان آویخته است..
تنها انگار یاد من رفته بود که جایی در پشت دریا ها.. چند گاه دیگر دارد تا بهار.
می دانی،  اینجا بهار ندارد…
باران هست…
درخت هست..
هفت سین هم هست..
اما هفت سین مان چیزی کم دارد…

امروز رفته بودم به مصاحبت چمن..
شاید باورت نشود.. اگر بگویم مدت ها بود به زیر درخت نرفته بودم.
بی کران سبز بود…راستی باران هم آمد..
اما…
باز چیزی کم بود…
و نمیدانم.. چیست که مرا می گیرد از گرفتن پیوند.
چیزی اینجا نا پیداست.. که احساس را می کند خاموش.
باوری شاید باشد…

بگذر از گفته هایم..
شاید بهار ما اصلا گم شده باشد.

راستی یادم انداخته بودی .
آنجا بهار است..
باید بگویم سال نوات مبارک.

نوشته شده توسطemadmrا # Mar 12th,2008 8:10 pmا | 28Comments


و به طرحی
........................

فاصله نوشتن ها طولانی شد..testx
*اما قصدی در کار است.. :)

دوباره تا حدودی افتادم به کار هایی که پیش تر از این ها خیلی دوستشون داشتم
طراحی سایت..
——–
یه طرح خاک خورده قدیمی تو آرشیوم پیدا کردم.. حدود 2 سال پیش گمونم طراحیش کرده بودم..
تو بهینه سازیش و کاهش حجمش چندان تلاش نکردم پس ممکنه با سرعت اینترنت dial up چندان سریع بارگذاری نشه.
مخصوصآ قسمت میانیش..
بهرحال واسه یاد خاطرات، نگاهی دوباره بهش، لذت بخشه.

یادش بخیر idigiworld یا همون incoming to digital world  طرحی که قرار بود کل جوانیم را با من باشه اما…
مثل بقیه چیزها غبار قراموشی روش نشست.
این طرح رو هم اون موقع با idigiworld امضا کرده بودم. :)

Discontinue of a tree

* بزودی منظورم برایتان روشن میشه ;)

نوشته شده توسطemadmrا # Mar 8th,2008 10:35 pmا | 1Comment


بی پایان
........................

صدای ضبط رو زیاد می کنم…
خاطره های دوری که با این آهنگ داشتم دوباره رنگ حیات می گیرند.
کمی به پدال گاز بیشتر فشار میارم..

سمت چپه دوراهی رو انتخاب می کنم
هنوز بی هدف تنها می خوام تو کوچه های این شهر باشم.
شهری که چند وقته دیگه ترکش می کنم تا دوباره کی برگردم.
صدای ضبط رو بیش از پیش زیاد می کنم.
جاده خالی از ماشین هاست..
آدم ها انگار همشون تو این ظهر گرفتند خوابیدند.
اصلا بهتر که جاده خلوته .. این طوری حسی رو که می خوام داشته باشم راحت تر می تونم بدست بیارم.
دنبال حسی که درد هام رو آروم کنه.

سرعت مدام بالاتر میره..
بی اختیار پدال رو بیشتر فشار می دم..
ضرب های آهنگی که دارم گوش می دم مثل اکسیر رنگ دوباره ای دادن به خاطراتم.

به دیواری می رسم که جاده رو پایان داده..
از موقعی که یاد دارم همیشه همین جا بود.
پایان این جاده.

سریع دنده عقب.
اونقدری که ماشین بتونه دور بزنه..
ماشین رو خلاف جهتی که بود می گردونم…

پدال فشرده میشه
جاده مستقیم ادامه داره اینو می دونم چون تازه از این راه اومدم.

….

کنار ساحل پارک می کنم..
هنوز شوق رفتن رو سنگ ها .. مثل کودکی ..
چه لذتی داشت..
موج ها به ساحل سنگی برمی خوردند

آسمان تیره…
انگار ندای بارون را با خودش داره..
چند تا عکس و فیلم می گیرم..

باید بر گردم  خونه…
این عکس ها و فیلم ها.. تنها یادگاری های من از بعد 5 ماه بر گشتن به ایران و  دیدن دریاست.

باید برگردم بریزمشون تو هارد کامپیوتر…
دل بچه های اونجا شاید تنگ شده باشه واسه دوباره دیدن این چیزا..

//
شاید دو ماه پیش بود اما انگار سالها گذشته از اون روز

نوشته شده توسطemadmrا # Feb 27th,2008 5:27 pmا | 6Comments